يحيى دولت آبادى
379
حيات يحيى ( فارسى )
حال محاذى آنها ميرسم و بىآنكه احترامى از آنها ديده شود ميگذرم جوان را حدس زدم از پليسهاى مخفى نظميه بود و شخص ناشناس را بعد شناختم يكى از آدمكشهاى معروف حسين فشنگچى بود بهرصورت اين شب موحش گذشت و صبح فرداى آن كه روز هشتم آبان ماه بود معلوم شد ديشب واعظ قزوينى بدبخت از جلو بهارستان ميگذشته است بر او حمله شده چندين گلوله بر او اصابت كرده و سر تير مرده است و هم شنيده شد كه در يكى از كوچههاى نزديك بهارستان شخص ديگرى را هم كشتهاند و در آخر شب زمين خونآلود را با خاك ميپوشانيدهاند كه صبح كسى ملتفت نشود آنجا خون ريخته شده بهرحال واقعه شب دو نتيجه داد يكى آنكه واعظ قزوينى از ميان رفت و ديگر آنكه رعبى در دل اشخاص افتاد كه جرئت مخالفت كردن با پيشآمدها را نداشته باشند . اينك مجلس و مجلسيان را به حال خود گذارده برويم در اطراف خانه سردار سپه قدم زده ببينيم آنجا چه ميگذرد . چنان كه از پيش اشاره شده بدستور نظميه جمعى از تجار و كسبه و اشخاص متفرقه در فضاى مدرسه نظام روبروى خانه سردار سپه چادرها برپا كرده تحصن جستهاند و جمعى در خانه سردار سپه بعنوان تحصن توقف نموده نمايندگان اين جمع روز و شب مكرر با سردار سپه هم مجلس و همصحبت شده برادروار صحبتهاى دوستانه ميكنند خوشروئيها و چربزبانيهائى از سردار سپه ديده و ميشنوند و تصور ميكنند بعد از آنكه سردار سپه بآرزوى خود رسيد باز همين جلسهها را باهم خواهند داشت و همين رويهاى خوش و گفتارهاى دلچسب را خواهند ديد و شنيد و نه تنها شاهشناس خواهند بود بلكه همنشين شاه ميشوند . و اما عنوان تحصن اين جمع - اين جمع فرياد و داد ميكنند و حرارت بخرج ميدهند و دو مطلب ميطلبند اول آنكه در كوتاه كردن دست قاجاريه از سلطنت تعجيل بشود و ديگر آنكه سردار سپه بر آنها منت گذارده از بر سر گرفتن تاج كيانى سرنپيچد عجبا مگر احتمال سرپيچى ميرفته است خير ولى سردار سپه پس از آنكه تمام وسائل خلع قاجار و نصب خود را فراهم آورده است و ديگر شك ندارد كه به زودى به مقصود